( ریش آوردن ) ریش آوریدن . التحائ
ریش اوردن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
( ریش آوردن ) ریش آوردن. [ وَ دَ ] ( مص مرکب ) ریش آوریدن. التحاء. ( یادداشت مؤلف ). روییدن ریش بر صورت کسی :
خفته چه باشی به خواب غفلت برخیز
پیش که ریش آوری درم نه و دینار.
خفته چه باشی به خواب غفلت برخیز
پیش که ریش آوری درم نه و دینار.
سوزنی.
پیشنهاد کاربران
خط آوردن ؛ پدید شدن موی نخستین بار بر پشت لب یا کنار رخسار. ( یادداشت بخط مؤلف ) .
- خط دمیدن ؛ پدید شدن موی در صورت :
ز مرزنگوش خط نو دمیده
بسی دل را چو طره سر بریده.
نظامی.
- خط دمیدن ؛ پدید شدن موی در صورت :
ز مرزنگوش خط نو دمیده
بسی دل را چو طره سر بریده.
نظامی.
کلمات دیگر: