کلمه جو
صفحه اصلی

پیقو

لغت نامه دهخدا

پیقو. ( اِخ ) دهی از دهستان جرگلان بخش مانه شهرستان بجنورد. واقع در 10 هزارگزی خاور بجنورد، سر راه قدیم بجنورد به قوچان. کوهستانی ، سردسیر، دارای 118 تن سکنه. آب آن از چشمه ، محصول آنجا غلات و بنشن و تریاک. شغل اهالی آنجا زراعت و مالداری و راه آن مالروست. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).

پیقو. ( اِخ ) دهی از دهستان جرگلان بخش مانه شهرستان بجنورد. واقع در 63 هزارگزی شمال باختری مانه. کوهستانی ، گرمسیر، دارای 394 تن سکنه. آب آنجا از رودخانه. محصول آن غلات. شغل اهالی آنجا زراعت و راه آن مالروست. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).

پیقو. (اِخ ) دهی از دهستان جرگلان بخش مانه شهرستان بجنورد. واقع در 10 هزارگزی خاور بجنورد، سر راه قدیم بجنورد به قوچان . کوهستانی ، سردسیر، دارای 118 تن سکنه . آب آن از چشمه ، محصول آنجا غلات و بنشن و تریاک . شغل اهالی آنجا زراعت و مالداری و راه آن مالروست . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).


پیقو. (اِخ ) دهی از دهستان جرگلان بخش مانه شهرستان بجنورد. واقع در 63 هزارگزی شمال باختری مانه . کوهستانی ، گرمسیر، دارای 394 تن سکنه . آب آنجا از رودخانه . محصول آن غلات . شغل اهالی آنجا زراعت و راه آن مالروست . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).



کلمات دیگر: