کلمه جو
صفحه اصلی

اخرمان

لغت نامه دهخدا

اخرمان. [ اَ رَ ] ( ع اِ ) تثنیه اخرم. دو اخرم سر کتف. دو استخوان سوراخ دار یکی در طرف حنک اعلی و دیگری در دو کتف از جانب بازو و دو زائده که در طرف گو کتف است ودر سر کتف گوی که زائده سر استخوان بازو در آن است و طرف این گو دو زائده دارد یکی بالا و دیگری زیر.

اخرمان. [ اَ رَ ] ( اِخ ) دو کوه است از دیار بنی باهله. عمروبن احمر راست :
فیا راکباً أما عرضت فبلّغن
قبائلنا بالاخرمَین و جورم.
( ضمیمه معجم البلدان ).

اخرمان . [ اَ رَ ] (اِخ ) دو کوه است از دیار بنی باهله . عمروبن احمر راست :
فیا راکباً أما عرضت فبلّغن
قبائلنا بالاخرمَین و جورم .

(ضمیمه ٔ معجم البلدان ).



اخرمان . [ اَ رَ ] (ع اِ) تثنیه ٔ اخرم . دو اخرم سر کتف . دو استخوان سوراخ دار یکی در طرف حنک اعلی و دیگری در دو کتف از جانب بازو و دو زائده که در طرف گو کتف است ودر سر کتف گوی که زائده ٔ سر استخوان بازو در آن است و طرف این گو دو زائده دارد یکی بالا و دیگری زیر.



کلمات دیگر: