کلمه جو
صفحه اصلی

اخدم

لغت نامه دهخدا

اخدم. [ اَ دَ ] ( ع ص ) هر اسب که سپیدی ساقش کوتاه گشته گرداگرد خرده گاه وی شده باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). اسبی که پای وی بجای خلخال سپید بود.

اخدم. [ اَ دَ ] ( اِخ ) نام قریه ای است تابع قضاء حیفاء در لواء عکا، و از آنجا تا حیفا دو ساعت و نیم راه است و در اوائل قرن 19م. در حدود صد خانوار در آنجا سکنی داشته اند. رجوع به منجم العمران فی المستدرک علی معجم البلدان ج 1 ص 163 شود.

اخدم . [ اَ دَ ] (اِخ ) نام قریه ای است تابع قضاء حیفاء در لواء عکا، و از آنجا تا حیفا دو ساعت و نیم راه است و در اوائل قرن 19م . در حدود صد خانوار در آنجا سکنی داشته اند. رجوع به منجم العمران فی المستدرک علی معجم البلدان ج 1 ص 163 شود.


اخدم . [ اَ دَ ] (ع ص ) هر اسب که سپیدی ساقش کوتاه گشته گرداگرد خرده گاه وی شده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). اسبی که پای وی بجای خلخال سپید بود.



کلمات دیگر: