اخثاء. [ اِ ] (ع مص ) افروختن سرگین گاو و پیل را.
اخثاء
لغت نامه دهخدا
اخثاء. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ خِثی. سرگین های گاو و پیل.
اخثاء. [ اِ ] ( ع مص ) افروختن سرگین گاو و پیل را.
اخثاء. [ ] ( اِخ ) یاقوت گوید این کلمه لقب است و اسم او ندانم و کسی را که از او یادی کرده باشد نیافتم جز آنچه ابوبکر المبرمان ، در کتاب خود، فی نکت کتاب سیبویه ، در باب فرق میان «الکلم والکلام » از او نقل کرده است. رجوع به معجم الادباء چ مارگلیوث ج 2 ص 171 و 173 شود.
اخثاء. [ اِ ] ( ع مص ) افروختن سرگین گاو و پیل را.
اخثاء. [ ] ( اِخ ) یاقوت گوید این کلمه لقب است و اسم او ندانم و کسی را که از او یادی کرده باشد نیافتم جز آنچه ابوبکر المبرمان ، در کتاب خود، فی نکت کتاب سیبویه ، در باب فرق میان «الکلم والکلام » از او نقل کرده است. رجوع به معجم الادباء چ مارگلیوث ج 2 ص 171 و 173 شود.
اخثاء. [ ] (اِخ ) یاقوت گوید این کلمه لقب است و اسم او ندانم و کسی را که از او یادی کرده باشد نیافتم جز آنچه ابوبکر المبرمان ، در کتاب خود، فی نکت کتاب سیبویه ، در باب فرق میان «الکلم والکلام » از او نقل کرده است . رجوع به معجم الادباء چ مارگلیوث ج 2 ص 171 و 173 شود.
اخثاء. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ خِثی . سرگین های گاو و پیل .
کلمات دیگر: