هلاک کردن بیماری کسی را
اتلاه
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
اتلاه. [ اِ ] ( ع مص ) اتلاه مرض ؛ هلاک کردن بیماری کسی را. ( منتهی الارب ). هلاک گردانیدن.
اتلاه. [ اِت ْ ت ِ ] ( ع مص ) بیعقل و حیران شدن. ( مؤید ). سرگشته شدن. || اندوه مند گشتن. || اِتَّلَهَه ُ النبیذ؛ بیخود کرد شراب او را. ( منتهی الارب ).
اتلاه. [ اِت ْ ت ِ ] ( ع مص ) بیعقل و حیران شدن. ( مؤید ). سرگشته شدن. || اندوه مند گشتن. || اِتَّلَهَه ُ النبیذ؛ بیخود کرد شراب او را. ( منتهی الارب ).
اتلاه . [ اِ ] (ع مص ) اتلاه مرض ؛ هلاک کردن بیماری کسی را. (منتهی الارب ). هلاک گردانیدن .
اتلاه . [ اِت ْ ت ِ ] (ع مص ) بیعقل و حیران شدن . (مؤید). سرگشته شدن . || اندوه مند گشتن . || اِتَّلَهَه ُ النبیذ؛ بیخود کرد شراب او را. (منتهی الارب ).
کلمات دیگر: