کلمه جو
صفحه اصلی

خوزیان

لغت نامه دهخدا

خوزیان. [ ] ( اِخ ) خوزستان :
وزآن پس سوی کشور خوزیان
فراوان فرستاد سود و زیان.
فردوسی.
دگر شارسان اورمزد اردشیر
که گردد ز یادش جوان مردپیر
کز او تازه شد کشور خوزیان
پر از باغ و پر گلشن و گلستان.
فردوسی.
همی رفت تا کشور خوزیان
ز لشکر کسی را نیامد زیان.
فردوسی.

خوزیان. [ ]( اِخ ) نام قلعتی و دهی است در نسف ماورألنهر. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به معجم البلدان یاقوت شود.

خوزیان . [ ] (اِخ ) خوزستان :
وزآن پس سوی کشور خوزیان
فراوان فرستاد سود و زیان .

فردوسی .


دگر شارسان اورمزد اردشیر
که گردد ز یادش جوان مردپیر
کز او تازه شد کشور خوزیان
پر از باغ و پر گلشن و گلستان .

فردوسی .


همی رفت تا کشور خوزیان
ز لشکر کسی را نیامد زیان .

فردوسی .



خوزیان . [ ](اِخ ) نام قلعتی و دهی است در نسف ماورألنهر. (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به معجم البلدان یاقوت شود.


پیشنهاد کاربران

نام قدیم خوزستان


کلمات دیگر: