کلمه جو
صفحه اصلی

اسیوت

لغت نامه دهخدا

اسیوت. [ اِ ] ( ترکی ،اِ ) ( از ایسی اوت ، گیاه گرم ) اِسی اود. سیوت. فلفل.

اسیوت. [ اَس ْ ] ( اِخ ) کوهی است نزدیک حضرموت. یاقوت حموی گوید: درخت لبان فقط در این کوه بعمل می آید.

اسیوت . [ اَس ْ ] (اِخ ) کوهی است نزدیک حضرموت . یاقوت حموی گوید: درخت لبان فقط در این کوه بعمل می آید.


اسیوت . [ اِ ] (ترکی ،اِ) (از ایسی اوت ، گیاه گرم ) اِسی اود. سیوت . فلفل .



کلمات دیگر: