کلمه جو
صفحه اصلی

اشاحه

فرهنگ فارسی

گیاه شیح رویانیدن یا پرهیز کردن حذر کردن یا جد کردن .

لغت نامه دهخدا

( اشاحة ) اشاحة. [ اِ ح َ ] ( ع مص ) گیاه شیح رویانیدن ( چنانکه زمین ): اشاحت الارض. ( منتهی الارب ). || پرهیز کردن. ( منتهی الارب ). پرهیزیدن. ( مقدمه لغت میرسید شریف جرجانی ). حذر کردن. || جد کردن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). کوشیدن در امری. کوشش کردن در کار و دوام کردن بر آن : اشاح علی الشی ٔ. ( منتهی الارب ). || فروهشتن دُم را ( چنانکه اسب ): اشاح الفرس بذنبه. و بالمهملة ایضاً، او هو الصواب. ( منتهی الارب ). || اعراض کردن : اشاح بوجهه. ( منتهی الارب ).

اشاحة. [ اِ ح َ ] (ع مص ) گیاه شیح رویانیدن (چنانکه زمین ): اشاحت الارض . (منتهی الارب ) . || پرهیز کردن . (منتهی الارب ). پرهیزیدن . (مقدمه ٔ لغت میرسید شریف جرجانی ). حذر کردن . || جد کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). کوشیدن در امری . کوشش کردن در کار و دوام کردن بر آن : اشاح علی الشی ٔ. (منتهی الارب ). || فروهشتن دُم را (چنانکه اسب ): اشاح الفرس بذنبه . و بالمهملة ایضاً، او هو الصواب . (منتهی الارب ). || اعراض کردن : اشاح بوجهه . (منتهی الارب ).



کلمات دیگر: