جمع شبر . و آن یک بدست است و آن ما بین سر ابهام و سر خنصر است و جبما بدستها .
اشبار
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
اشبار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ شِبْر. (دهار) (منتهی الارب ). و آن یک بدست است ، وآن مابین سر ابهام و سر خنصر است . وجبها. بدستها.
اشبار. [ اِ ] (ع مص ) مال را به کسی دادن . عطا کردن . (منتهی الارب ). عطا دادن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بخشش کردن .
اشبار. [ اِ ] ( ع مص ) مال را به کسی دادن. عطا کردن. ( منتهی الارب ). عطا دادن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). بخشش کردن.
اشبار. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ شِبْر. ( دهار ) ( منتهی الارب ). و آن یک بدست است ، وآن مابین سر ابهام و سر خنصر است. وجبها. بدستها.
اشبار. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ شِبْر. ( دهار ) ( منتهی الارب ). و آن یک بدست است ، وآن مابین سر ابهام و سر خنصر است. وجبها. بدستها.
کلمات دیگر: