زندان خانه اسیر جای
اسیر خانه
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
اسیرخانه. [ اَ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) زندان خانه. اسیرجای :
تا در اسیرخانه آن زلف بود غیر
من در شکنجه بودم و او در عذاب بود.
تا در اسیرخانه آن زلف بود غیر
من در شکنجه بودم و او در عذاب بود.
محتشم کاشانی.
کلمات دیگر: