( مصدر ) ۱ - بند نهادنمقابل بند گشادن ۲ - سد بستن . ۳ - بستن تسبیح و امثال آن بتار ابریشم و گلابتون.۴ - پیوند کردن موی شیشه و چینی و امثال آن . ۵- توقع داشتن طمع داشتن . ۶- بقرض افتادن بوام گرفتن. ۷ - گرفتن چیزی با برام از کسی . ۸ - بمکر و فریب چیزی از کسی گرفتن .
بند بستن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بند بستن. [ ب َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) توقع و طمع داشتن. ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ). طمع بستن و توقع کردن. ( آنندراج ). توقعداشتن. طمع داشتن. ( فرهنگ فارسی معین ) :
ز خود نیست این چاشنی نیشکر را
در آن لب همانا که بسته ست بندی.
تا چند بر قبای بتان بند بستن است.
صید دلها روش طبعملایم باشد
شیشه آینه را موم بر اعضا بند است.
ز خود نیست این چاشنی نیشکر را
در آن لب همانا که بسته ست بندی.
مخلص کاشی ( از آنندراج ).
خوبان فریب چاک گریبان نمیخورندتا چند بر قبای بتان بند بستن است.
سالک قزوینی ( ازآنندراج ).
|| پیوند کردن موی شیشه و چینی و امثال آن ، و به این معنی بند کردن و بند زدن هم آمده است. ( آنندراج ) : صید دلها روش طبعملایم باشد
شیشه آینه را موم بر اعضا بند است.
محمد رفیع ( از آنندراج ).
|| بستن بند تسبیح و امثال آن به تار ابریشم و گلابتون. || گرفتن چیزی به ابرام از کسی. ( از آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ). || مقابل بند گشادن و بمکر و فریب چیزی از کسی گرفتن یا بقرض یا وام. ( آنندراج ). بقرض افتادن. به وام گرفتن. بمکر و فریب چیزی از کسی گرفتن. ( فرهنگ فارسی معین ). || طناب کشیدن برای آویختن جامه. بستن طناب یا مانند آن از دو سوی بدیواری یا درختی و امثال آن در هوا برای گستردن جامه تر و جز آن بر آن تا خشک شود. ( یادداشت بخط مؤلف ). || سد بستن. ( ناظم الاطباء ). سد ساختن برای بالا آمدن آب. ( یادداشت بخط مؤلف ).کلمات دیگر: