کلمه جو
صفحه اصلی

بقی

فرهنگ فارسی

بقی بن مخلد حافظ اندلسی .

لغت نامه دهخدا

بقی. [ ب َ ق ْی ْ ] ( ع مص ) انتظار کشیدن کسی را و نگریستن به سوی وی ، واوی و یایی است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). و فی الحدیث : بقینا رسول اﷲ صلی اﷲ علیه وسلم ؛ ای انتظرناه. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).

بقی. [ ب َ قا ] ( ع مص ) بقاء. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به بقاء شود.

بقی. [ ب َ ] ( اِخ ) بقی بن مخلد حافظ اندلسی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به ابوعبدالرحمن بقی بن مخلد اندلسی قرطبی شود.

بقی . [ ب َ ] (اِخ ) بقی بن مخلد حافظ اندلسی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به ابوعبدالرحمن بقی بن مخلد اندلسی قرطبی شود.


بقی . [ ب َ ق ْی ْ ] (ع مص ) انتظار کشیدن کسی را و نگریستن به سوی وی ، واوی و یایی است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). و فی الحدیث : بقینا رسول اﷲ صلی اﷲ علیه وسلم ؛ ای انتظرناه . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).


بقی . [ ب َ قا ] (ع مص ) بقاء. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به بقاء شود.


دانشنامه عمومی


دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی بَقِیَ: باقی ماند
ریشه کلمه:
بقی (۲۱ بار)


کلمات دیگر: