مسمر
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مسمر. [ م َ م َ ] (ع اِ) (مأخوذاز مسمار) چوب یا فلزات ثابت شده بر روی دیوار بوسیله ٔ گچ یا سرب گداخته و یا ساروج . (دزی ج 2 ص 593).
مسمر. [ م ُ س َم ْ م َ ] (ع ص ) میخ های آهن و نقره و غیره کوفته شده . (آنندراج ) (غیاث ). میخ دوزشده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). میخ دوز. (یادداشت مرحوم دهخدا): باب مسمر و مسمور؛ در میخ دوزشده . (از اقرب الموارد). || مضبوط. مسدود. || استوارکرده شده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
- مسمر گردانیدن ؛ کنایه از استوار و محکم و مضبوط کردن : بوسیله ٔ این وصلت ، اطناب اقبال و دولت خویش به اوتاد ثبات مسمر گردانید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 8).
|| دامن برزده . || رهاشده . || تیر زود رهاشده . (از منتهی الارب ). || شیر تنک رقیق کرده شده به آب . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || چشم کورشده . (از منتهی الارب ).
مسمر.[ م ِ م ِ ] (اِخ ) فریدریش (فرانتس ) آنتون . پزشک آلمانی (متولد به سال 1734 و متوفی به سال 1814 م .). وی تحصیلات پزشکی را در وین پایتخت اتریش انجام داد و پس از اتمام تحصیلات ، مبتکر و مبدع روش منیتیسم در معالجات مرضی گردید و کلینیکی در پاریس بر طبق همین روش بازکرد که ابتدا خیلی مورد توجه واقع شد ولی جامعه ٔ اطبای پاریس روش وی را مردود شناخت و در محاکمه ای که در سال 1784 م . برای وی تشکیل شد محکوم گردید معذلک وی دارای چندین تألیف درباره ٔ روش منیتیسم در معالجه ٔ مرضی میباشد. (از دایرة المعارف کیه و لاروس ). و رجوع به مسمریسم شود.
- مسمر گردانیدن ؛ کنایه از استوار و محکم و مضبوط کردن : بوسیله این وصلت ، اطناب اقبال و دولت خویش به اوتاد ثبات مسمر گردانید. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 8 ).
|| دامن برزده. || رهاشده. || تیر زود رهاشده. ( از منتهی الارب ). || شیر تنک رقیق کرده شده به آب. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || چشم کورشده. ( از منتهی الارب ).
مسمر.[ م ِ م ِ ] ( اِخ ) فریدریش ( فرانتس ) آنتون. پزشک آلمانی ( متولد به سال 1734 و متوفی به سال 1814 م. ). وی تحصیلات پزشکی را در وین پایتخت اتریش انجام داد و پس از اتمام تحصیلات ، مبتکر و مبدع روش منیتیسم در معالجات مرضی گردید و کلینیکی در پاریس بر طبق همین روش بازکرد که ابتدا خیلی مورد توجه واقع شد ولی جامعه اطبای پاریس روش وی را مردود شناخت و در محاکمه ای که در سال 1784 م. برای وی تشکیل شد محکوم گردید معذلک وی دارای چندین تألیف درباره روش منیتیسم در معالجه مرضی میباشد. ( از دایرة المعارف کیه و لاروس ). و رجوع به مسمریسم شود.
مسمر. [ م َ م َ ] ( ع اِ ) ( مأخوذاز مسمار ) چوب یا فلزات ثابت شده بر روی دیوار بوسیله گچ یا سرب گداخته و یا ساروج. ( دزی ج 2 ص 593 ).