حالت و وضع مسلسل گفتن
مسلسل گویی
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مسلسل گویی. [ م ُ س َ س َ ] ( حامص مرکب ) حالت و وضعمسلسل گفتن. || عمل مسلسل گو :
هجوم خلق و پابست تماشا شد نگار من
مسلسل گوئی و دیوانگی آمد به کار من.
هجوم خلق و پابست تماشا شد نگار من
مسلسل گوئی و دیوانگی آمد به کار من.
سعید اشرف ( از آنندراج ).
کلمات دیگر: