کلمه جو
صفحه اصلی

بوازیج

لغت نامه دهخدا

بوازیج. [ ب َ ] ( اِخ ) شهری است نزدیک تکریت و جریر بجلی آنرا بگشاد و از آن شهر است : منصوربن حسن بجلی جریری و محمدبن عبدالکریم بوازیجی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( ازآنندراج ) : هشتم ولایت بوازیج است. ( تاریخ بیهق ص 18 ). رجوع به نزهةالقلوب و مراصدالاطلاع شود.

بوازیج. [ ب َ ] ( اِخ ) شهر قدیمی است بر دجله بالای بغداد و از آنجا است : ابوالفرج منصوربن حسین بن عادل بن یحیی بوازیجی. ( الانساب سمعانی ) ( لباب الانساب ).

بوازیج . [ ب َ ] (اِخ ) شهر قدیمی است بر دجله بالای بغداد و از آنجا است : ابوالفرج منصوربن حسین بن عادل بن یحیی بوازیجی . (الانساب سمعانی ) (لباب الانساب ).


بوازیج . [ ب َ ] (اِخ ) شهری است نزدیک تکریت و جریر بجلی آنرا بگشاد و از آن شهر است : منصوربن حسن بجلی جریری و محمدبن عبدالکریم بوازیجی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ازآنندراج ) : هشتم ولایت بوازیج است . (تاریخ بیهق ص 18). رجوع به نزهةالقلوب و مراصدالاطلاع شود.



کلمات دیگر: