کلمه جو
صفحه اصلی

مسمت

فرهنگ فارسی

نوعی اسطرلاب که دو اثر سموت بر او کشیده باشند

لغت نامه دهخدا

مسمت . [ م ُ س َم ْ م َ ] (ع اِ) نوعی اسطرلاب که دوائر سموت بر او کشیده باشند. رجوع به اسطرلاب شود.


مسمت. [ م ُ س َم ْ م َ ] ( ع اِ ) نوعی اسطرلاب که دوائر سموت بر او کشیده باشند. رجوع به اسطرلاب شود.

مسمة. [ م َ / م ِ س َم ْ م َ ] ( ع اِ ) خاصه و خویشان مرد. أهل المسمة. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) . نزدیکان و خویشان و خواص مرد. ( ناظم الاطباء ).


کلمات دیگر: