کلمه جو
صفحه اصلی

مسمات

فرهنگ فارسی

اسم گذاشته

لغت نامه دهخدا

مسمات. [ م ُ س َم ْ ما ] ( ع ص ) رسم الخطی از مسماة. تأنیث مسمی. نامیده شده. اسم گذاشته. ( از ناظم الاطباء ). و رجوع به مسماة و مسمی شود.

مسماة. [ م ِ ] ( ع اِ ) پای تابه. ( منتهی الارب ذیل ماده س م و ) ( ناظم الاطباء ). جورب. ( اقرب الموارد ) ( نشوء اللغة ). جوراب.

مسماة. [ م ُ س َم ْ ما ] ( ع ص ) تأنیث مسمی. نامیده شده. اسم گذاشته شده ( در زن ). موسوم. مسمات. خوانده شده. و رجوع به مسمات و مسمی شود.

مسمات . [ م ُ س َم ْ ما ] (ع ص ) رسم الخطی از مسماة. تأنیث مسمی . نامیده شده . اسم گذاشته . (از ناظم الاطباء). و رجوع به مسماة و مسمی شود.



کلمات دیگر: