برابر پارسی : رایزنی، همپرسی
مشاورت
برابر پارسی : رایزنی، همپرسی
مترادف و متضاد
ناظر درس دانشجویان، مشاورت
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مشاوره : و در مشاورت چون دلالت بر مصلحتی مستقبل بود اقتصاص ضرورت نبندد .
لغت نامه دهخدا
مشاورت. [م ُ وَ / وِ رَ ] ( از ع ، اِمص ) مشورت کردن. ( غیاث ). با یکدیگر رای زدن. ( ترجمان القرآن ). سگالیدن. ( دهار ). مأخوذ از عربی ، کنکاش. مشورت. تفکر و اندیشه و مذاکره و تدبیر. ( ناظم الاطباء ). مشاوره. با کسی رای زدن. شور. سگالش. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) :
هشیار در مشاورت شه بود از آنک
اندرخور مشاورت شه بود مشیر.
مشاورة. [ م ُ وَ رَ ] ( ع اِمص ) کنکاش.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). الحدیث : المشاورة من السنة؛ و الاستبداد من شیمة الشیطان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مشورت. رای زنی. ج ، مشاورات.
مشاورة. [ م ُ وَ رَ ] ( ع مص ) کنکاش کردن. ( منتهی الارب ). مشورت کردن. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). مؤآمرة. سگالیدن. بایکدیگر رای زدن. مشورت کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). شاورته فی کذا مشاورة؛ رجوع کردم به او تا ببینم رای وی را در این کار و کنکاش نمودم ، فانا مشاور. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مشاورت شود.
هشیار در مشاورت شه بود از آنک
اندرخور مشاورت شه بود مشیر.
فرخی.
پس از این هرچه کرده اید و ملک و مال و تدبیرها همه به اشاره وی رود و مشاورت با او خواهد بود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 33 ). فرمود که پس از تأمل بسیار و... و تدبیر و مشاورت تو را به مهمی بزرگ اختیار کردیم. ( کلیله و دمنه ). هرکه از ناصحان در مشاورت به رخصت و غفلت راضی گردد از فواید رای راست... بازماند. ( کلیله و دمنه ). شیر... پس از مشاورت... او را [ گاو را ] مکان اعتمادداد. ( کلیله و دمنه ). در مهمات ملک از مشاورت او عدول می جست. ( ترجمه تاریخ یمینی ). الیسع برادر را به عارضه مهمی و بهانه مشاورتی از سیرجان بخواند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 317 ). آهنگ دعوت او کردند و مشاورت به من آوردند. ( گلستان سعدی ). و در مشاورت چون دلالت بر مصلحتی به مستقبل بود، اقتصاص صورت نبندد. ( اساس الاقتباس ص 580 ).مشاورة. [ م ُ وَ رَ ] ( ع اِمص ) کنکاش.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). الحدیث : المشاورة من السنة؛ و الاستبداد من شیمة الشیطان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مشورت. رای زنی. ج ، مشاورات.
مشاورة. [ م ُ وَ رَ ] ( ع مص ) کنکاش کردن. ( منتهی الارب ). مشورت کردن. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). مؤآمرة. سگالیدن. بایکدیگر رای زدن. مشورت کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). شاورته فی کذا مشاورة؛ رجوع کردم به او تا ببینم رای وی را در این کار و کنکاش نمودم ، فانا مشاور. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مشاورت شود.
مشاورت . [م ُ وَ / وِ رَ ] (از ع ، اِمص ) مشورت کردن . (غیاث ). با یکدیگر رای زدن . (ترجمان القرآن ). سگالیدن . (دهار). مأخوذ از عربی ، کنکاش . مشورت . تفکر و اندیشه و مذاکره و تدبیر. (ناظم الاطباء). مشاوره . با کسی رای زدن . شور. سگالش . (یادداشت مرحوم دهخدا) :
هشیار در مشاورت شه بود از آنک
اندرخور مشاورت شه بود مشیر.
پس از این هرچه کرده اید و ملک و مال و تدبیرها همه به اشاره ٔ وی رود و مشاورت با او خواهد بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 33). فرمود که پس از تأمل بسیار و... و تدبیر و مشاورت تو را به مهمی بزرگ اختیار کردیم . (کلیله و دمنه ). هرکه از ناصحان در مشاورت به رخصت و غفلت راضی گردد از فواید رای راست ... بازماند. (کلیله و دمنه ). شیر... پس از مشاورت ... او را [ گاو را ] مکان اعتمادداد. (کلیله و دمنه ). در مهمات ملک از مشاورت او عدول می جست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). الیسع برادر را به عارضه ٔ مهمی و بهانه ٔ مشاورتی از سیرجان بخواند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 317). آهنگ دعوت او کردند و مشاورت به من آوردند. (گلستان سعدی ). و در مشاورت چون دلالت بر مصلحتی به مستقبل بود، اقتصاص صورت نبندد. (اساس الاقتباس ص 580).
هشیار در مشاورت شه بود از آنک
اندرخور مشاورت شه بود مشیر.
فرخی .
پس از این هرچه کرده اید و ملک و مال و تدبیرها همه به اشاره ٔ وی رود و مشاورت با او خواهد بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 33). فرمود که پس از تأمل بسیار و... و تدبیر و مشاورت تو را به مهمی بزرگ اختیار کردیم . (کلیله و دمنه ). هرکه از ناصحان در مشاورت به رخصت و غفلت راضی گردد از فواید رای راست ... بازماند. (کلیله و دمنه ). شیر... پس از مشاورت ... او را [ گاو را ] مکان اعتمادداد. (کلیله و دمنه ). در مهمات ملک از مشاورت او عدول می جست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). الیسع برادر را به عارضه ٔ مهمی و بهانه ٔ مشاورتی از سیرجان بخواند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 317). آهنگ دعوت او کردند و مشاورت به من آوردند. (گلستان سعدی ). و در مشاورت چون دلالت بر مصلحتی به مستقبل بود، اقتصاص صورت نبندد. (اساس الاقتباس ص 580).
پیشنهاد کاربران
با هم فکری کردن می توانیم مشاورت در زندگی خود مان تعسیر می کند
با هم مشورت کردن
همفکری
همفکری
استفاده کردن از فکروتجربه دیگران
۱ - از فکر و تجربه دیگران استفاده کردن♡
۲ - مشورت کردن با دیگران♡
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
۲ - مشورت کردن با دیگران♡
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
مشورت گرفتن از دیگران
( معنی مشاورت👈با هم مشورت کردن، همفکری )
باهم مشورت کردن
هم فکری
کلمات دیگر: