مترادف بی کارگی : تن آسایی، تن پروری، عطلت، کاهلی، لاابالیگری
بی کارگی
مترادف بی کارگی : تن آسایی، تن پروری، عطلت، کاهلی، لاابالیگری
فرهنگ فارسی
چگونگی و صفت بیکاره
لغت نامه دهخدا
بی کارگی. [ رَ / رِ ] ( حامص مرکب ) چگونگی و صفت بی کاره. رجوع به بی کاره شود.
پیشنهاد کاربران
یللی
کلمات دیگر: