دیر امدن
فارسی به انگلیسی
فارسی به عربی
تاخر
فرهنگ فارسی
( دیر آمدن ) نه به وقت فرا رسیدن .
لغت نامه دهخدا
( دیرآمدن ) دیرآمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) نه به وقت فرارسیدن. نه در وقت معتاد آمدن : هجوم ؛ دیرآمدن زمستان. ( تاج المصادر بیهقی ). تأخیر کردن :
همانا مرا چشم دارد همی
ز دیر آمدن خشم دارد همی.
چو دیر آمدی تندی آراستم.
تو دیرتر آیی ببر ما که ببایی.
چون آمدمی نزد شما دیر نپایم.
بگه آمد اگرچه دیر آمد.
دیر آمدن بخیر و سعادت بود بگاه.
که دیر و درست آی و انده مدار.
که دیر آی و درست آی ای جوانمرد.
اگر دیر آمدم شیر آمدم شیر.
رو به داند که چو شیر آمدم.
ز دیر آمدن غم ندارد درست.
زودت ندهیم دامن از دست.
دور او بیش ده که دیر آمد.
گرچه دیر آمده ست چست آمد.
دیر آمد و بگاه آمد.
دیر آمده است زود میخواهد برود.
دیر آی و درست آی .
دیر آی و شیرآی .
دیر بیا چست بیا.
دیر بیا درست بیا.
هرچه زود بر آید دیر نپاید.
همانا مرا چشم دارد همی
ز دیر آمدن خشم دارد همی.
فردوسی.
بدین چاره جستن ترا خواستم چو دیر آمدی تندی آراستم.
فردوسی.
آنکس که نباید برما زودتر آیدتو دیرتر آیی ببر ما که ببایی.
منوچهری.
از باغ بزندان برم و دیر بیایم چون آمدمی نزد شما دیر نپایم.
منوچهری.
با وجودش ازل پریر آمدبگه آمد اگرچه دیر آمد.
سنایی.
هرچند دیر مانده بدیم از امید اودیر آمدن بخیر و سعادت بود بگاه.
سوزنی.
مثل زد سکندر بر آن کوهسارکه دیر و درست آی و انده مدار.
نظامی.
چه خوش گفت آن سخنگوی جهانگردکه دیر آی و درست آی ای جوانمرد.
نظامی.
بعرض بندگی دیر آمدم دیراگر دیر آمدم شیر آمدم شیر.
نظامی.
گفت بدین خرده که دیر آمدم رو به داند که چو شیر آمدم.
نظامی.
وگر دیر شد گرم رو باش و چست ز دیر آمدن غم ندارد درست.
نظامی.
دیر آمدی ای نگار سرمست زودت ندهیم دامن از دست.
سعدی.
دلم از جان خویش سیر آمددور او بیش ده که دیر آمد.
اوحدی.
جامش از راه چون درست آمدگرچه دیر آمده ست چست آمد.
اوحدی.
- امثال :دیر آمد و بگاه آمد.
دیر آمده است زود میخواهد برود.
دیر آی و درست آی .
دیر آی و شیرآی .
دیر بیا چست بیا.
دیر بیا درست بیا.
هرچه زود بر آید دیر نپاید.
کلمات دیگر: