مترادف بیوگی : بی زنی، بی شوهری
بیوگی
مترادف بیوگی : بی زنی، بی شوهری
فارسی به انگلیسی
مترادف و متضاد
۱. بیزنی
۲. بیشوهری
بیوگی
بیزنی
بیشوهری
فرهنگ فارسی
بیشوهری بیزنی .
1.دورهای که در آن یک زن بیوه میماند 2. وضعیت بیوه بودن
لغت نامه دهخدا
بیوگی. [ وَ / وِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی بیوه. بی زنی و بی شوهری. ( ناظم الاطباء ). ثیوبة. ( منتهی الارب ). و رجوع به ثیوبة شود.
فرهنگ عمید
بیوه بودن.
فرهنگستان زبان و ادب
{widowhood} [مطالعات زنان] 1.دوره ای که در آن یک زن بیوه می ماند 2. وضعیت بیوه بودن
کلمات دیگر: