تریث
دیر پاییدن
فارسی به عربی
مترادف و متضاد
تاخیر کردن، درنگ کردن، با تنبلی حرکت کردن، پابپاورکردن، دیر پاییدن
فرهنگ فارسی
مدت درازی ماندن . دیر زمانی عمر کردن .
لغت نامه دهخدا
دیرپائیدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) مدت درازی ماندن. دیر زمانی عمر کردن :
از باغ بزندان برم و دیر بیایم
چون آمدمی نزد شما دیر نپایم.
هرچه زود برآید دیرنپاید.
از باغ بزندان برم و دیر بیایم
چون آمدمی نزد شما دیر نپایم.
منوچهری.
- امثال :هرچه زود برآید دیرنپاید.
کلمات دیگر: