کلمه جو
صفحه اصلی

دیرنه

فارسی به عربی

راسخ

مترادف و متضاد

inveterate (صفت)
معتاد، ریشه کرده، دیرنه، کینهامیز

ingrain (صفت)
رنگ ثابت خورده، نخ رنگی، نبافته رنگ شده، دیرنه


کلمات دیگر: