نورهان . نوراهان .
نورهی
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
نورهی. [ ن َ / نُو رَ ] ( اِ مرکب ) نورهان. نوراهان. ( رشیدی ) ( برهان ). رجوع به نورهان در تمام معانی شود :
آدمش نورهی چو پیش کشید
جان او جام اصفیا بخشید.
آدمش نورهی چو پیش کشید
جان او جام اصفیا بخشید.
سنائی ( از رشیدی ).
کلمات دیگر: