نیک اختری
فارسی به انگلیسی
فرهنگ فارسی
۱ - اختر نیک بودن . ۲ - فال خوب بودن . ۳ - خوشبختی خوش اقبالی .
لغت نامه دهخدا
نیک اختری. [ اَ ت َ ] ( حامص مرکب ) سعادت. خوشبختی. خوش اقبالی. سعادتمندی. نیک روزی. بهروزی. نیک اختر بودن :
مکافات من باشد و کام تو
برآید به نیک اختری نام تو.
ز شاهان به هر گوهری برتری.
بزرگی و مردی و افسونگری.
مدار از فلک چشم نیک اختری را.
کت این هر دو بنیاد نیک اختری است.
نمودار دولت پدیدار بود.
که نیک اختری خیزداز فال او.
که باز آور به ما نیک اختری را.
- به نیک اختری ؛ به فرخندگی. به مبارکی :
به زین اندر آمد شه نوذری
به آیین شاهان به نیک اختری.
گشادم در گنج درّ دری.
درآمد به تدبیر صنعتگری.
گل سرخ بر طاق نیلوفری.
که شب روز را تاج بر سر نهاد.
مکافات من باشد و کام تو
برآید به نیک اختری نام تو.
فردوسی.
ز فر و بزرگی و نیک اختری ز شاهان به هر گوهری برتری.
فردوسی.
همه بی نیازی و نیک اختری بزرگی و مردی و افسونگری.
فردوسی.
چو تو خود کنی اختر خویش را بدمدار از فلک چشم نیک اختری را.
ناصرخسرو.
بیاموز گفتار و کردار خوب کت این هر دو بنیاد نیک اختری است.
ناصرخسرو.
به روزی که نیک اختری یار بودنمودار دولت پدیدار بود.
نظامی.
چنان برگشاید پر و بال اوکه نیک اختری خیزداز فال او.
نظامی.
بگو ای دولت آن رشک پری راکه باز آور به ما نیک اختری را.
نظامی.
|| مبارکی. فرخندگی.- به نیک اختری ؛ به فرخندگی. به مبارکی :
به زین اندر آمد شه نوذری
به آیین شاهان به نیک اختری.
فردوسی.
به فرخنده فالی و نیک اختری گشادم در گنج درّ دری.
( از لغت فرس اسدی ).
جهاندیده دانا به نیک اختری درآمد به تدبیر صنعتگری.
نظامی.
سحرگه که آمد به نیک اختری گل سرخ بر طاق نیلوفری.
نظامی.
به نیک اختری روزی از بامدادکه شب روز را تاج بر سر نهاد.
نظامی.
کلمات دیگر: