کلمه جو
صفحه اصلی

نینوی

فرهنگ فارسی

نام قصبه موصل باشد ٠ و نام شهری که یونس علیه السلام به آنجا به جهت دعوت کردن مردم آن شهر رفته بود و وقوع بطن ماهی در آنجا شد ٠ کره ٠ مسکه ٠ زبده ٠ نینو ٠

لغت نامه دهخدا

نینوی. [ ن َ ن َ وا ] ( اِخ ) ناحیه ای است در سواد کوفه که کربلا از آن ناحیت است. ( معجم البلدان ). نینوا . شهری در آسیای قدیم پایتخت مملکت آشور واقع در کنار دجله. ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ). نینوا. رجوع به کربلا شود :
قمری هزار نوحه کند بر سر چنار
ون اهل شیعه بر سر اصحاب نینوی.
منوچهری.

نینوی. [ ن َ ن َوا ] ( اِخ ) نام قصبه موصل باشد و نام شهری که یونس علیه السلام به آنجا به جهت دعوت کردن مردم آن شهر رفته بود و وقوع بطن ماهی در آنجا شد. ( برهان قاطع ).

نینوی. ( اِ ) کره. مسکه. زبده. نینو. ( برهان قاطع ). رجوع به نینو شود.

نینوی . (اِ) کره . مسکه . زبده . نینو. (برهان قاطع). رجوع به نینو شود.


نینوی . [ ن َ ن َ وا ] (اِخ ) ناحیه ای است در سواد کوفه که کربلا از آن ناحیت است . (معجم البلدان ). نینوا . شهری در آسیای قدیم پایتخت مملکت آشور واقع در کنار دجله . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نینوا. رجوع به کربلا شود :
قمری هزار نوحه کند بر سر چنار
ون اهل شیعه بر سر اصحاب نینوی .

منوچهری .



نینوی . [ ن َ ن َوا ] (اِخ ) نام قصبه ٔ موصل باشد و نام شهری که یونس علیه السلام به آنجا به جهت دعوت کردن مردم آن شهر رفته بود و وقوع بطن ماهی در آنجا شد. (برهان قاطع).



کلمات دیگر: