پریشان و پراکنده . منشره
منشر
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
منشر. [ م ُ ش ِ ] (اِخ ) از صفات خداوند عالم است که زنده کننده و برگرداننده ٔ حیات و زندگانی است . (ناظم الاطباء).
منشر. [ م ُ ش ِ ] (ع ص ) زنده گرداننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
منشر. [ م ُ ن َش ْش َ ] (ع ص ) پریشان و پراکنده . منشرة. (ناظم الاطباء). گسترده و نشرداده : ملأ منشر. (از اقرب الموارد).
منشر. [م ُ ش َ ] (ع ص ) پراکنده و افشانده . (ناظم الاطباء).
منشر. [م ُ ش َ ] ( ع ص ) پراکنده و افشانده. ( ناظم الاطباء ).
منشر. [ م ُ ش ِ ] ( ع ص ) زنده گرداننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
منشر. [ م ُ ش ِ ] ( اِخ ) از صفات خداوند عالم است که زنده کننده و برگرداننده حیات و زندگانی است. ( ناظم الاطباء ).
منشر. [ م ُ ن َش ْش َ ] ( ع ص ) پریشان و پراکنده. منشرة. ( ناظم الاطباء ). گسترده و نشرداده : ملأ منشر. ( از اقرب الموارد ).
منشر. [ م ُ ش ِ ] ( ع ص ) زنده گرداننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
منشر. [ م ُ ش ِ ] ( اِخ ) از صفات خداوند عالم است که زنده کننده و برگرداننده حیات و زندگانی است. ( ناظم الاطباء ).
منشر. [ م ُ ن َش ْش َ ] ( ع ص ) پریشان و پراکنده. منشرة. ( ناظم الاطباء ). گسترده و نشرداده : ملأ منشر. ( از اقرب الموارد ).
دانشنامه عمومی
منشر (دهستان). منشر به عربی ( الَمنشَر )، دهستانی است در عزلهٔ (البلدة العامرة)، در ناحیهٔ (السد)، از توابع استان ذَمار در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.
المقحفی، ابراهیم، احمد ، (مُعجَم المُدُن وَالقَبائِل الیَمَنِیَة) ، منشورات دار الحکمة، صنعاء، چاپ پنجم، وانتشار سال ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).
جمعیت این دهستان در حدود (۲۳ خانوار) و (۳۸۹۱) نفر می باشد.
المقحفی، ابراهیم، احمد ، (مُعجَم المُدُن وَالقَبائِل الیَمَنِیَة) ، منشورات دار الحکمة، صنعاء، چاپ پنجم، وانتشار سال ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).
جمعیت این دهستان در حدود (۲۳ خانوار) و (۳۸۹۱) نفر می باشد.
wiki: منشر (دهستان)
پیشنهاد کاربران
گسترش، پخش
کلمات دیگر: