نام قلعه ایست که سلطان محمد برادر سلطان مسعود غزنوی را آنجا حبس کردند: [ ایشاه چه بود آنکه ترا پیش آمد دشمنت هم از پیر من خویش آمد از محنت ها محنت تو پیش آمد از ملک پدر بخش تو مندیش آمد ] ( فرخی سیستانی ص ۴۴۵ )
مندیش
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مندیش. [ م َ ] ( اِخ ) قلعه ای است از خراسان. ( فرهنگ رشیدی ) ( از برهان ) ( از ناظم الاطباء ). نام ولایتی بوده در غور و این قلعه در آنجا بوده است. از قصه ای که منهاج ( طبقات ناصری صص 32-33 ) در وجه تسمیه این محل نقل می کند احتمال می رود که به فتح میم باشد. می گوید: دو فراری از نهاوند به غور آمدند و در این ناحیه مقام کردند و گفتند: «زو مندیش ، آن موضع را مندیش نام شد» . قلعه ای که محمدبن محمودبن سبکتکین را مسعود برادر او بند کرد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : وی را از این قلعه کوهتیز به قلعه مندیش بردند. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 70 ). فرمان چنان است که امیر را به قلعه مندیش برده آید تا آنجا نیکوداشته تر باشد. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 75 ). از چاپ راه قلعت مندیش از دور پیدا آمد. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 75 ).
از محنتها محنت تو بیش آمد
از ملک پدر ملک تو مندیش آمد.
مندیش. [ م َ ] ( اِخ ) نام قریه ای بوده بر کوه ساوه... ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). رجوع به انجمن آرا شود.
از محنتها محنت تو بیش آمد
از ملک پدر ملک تو مندیش آمد.
؟ ( از فرهنگ رشیدی ).
مندیش. [ م َ ] ( اِخ ) نام قریه ای بوده بر کوه ساوه... ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). رجوع به انجمن آرا شود.
مندیش . [ م َ ] (اِخ ) قلعه ای است از خراسان . (فرهنگ رشیدی ) (از برهان ) (از ناظم الاطباء). نام ولایتی بوده در غور و این قلعه در آنجا بوده است . از قصه ای که منهاج (طبقات ناصری صص 32-33) در وجه تسمیه ٔ این محل نقل می کند احتمال می رود که به فتح میم باشد. می گوید: دو فراری از نهاوند به غور آمدند و در این ناحیه مقام کردند و گفتند: «زو مندیش ، آن موضع را مندیش نام شد» . قلعه ای که محمدبن محمودبن سبکتکین را مسعود برادر او بند کرد. (یادداشت مرحوم دهخدا) : وی را از این قلعه ٔ کوهتیز به قلعه ٔ مندیش بردند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 70). فرمان چنان است که امیر را به قلعه ٔ مندیش برده آید تا آنجا نیکوداشته تر باشد. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 75). از چاپ راه قلعت مندیش از دور پیدا آمد. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 75).
از محنتها محنت تو بیش آمد
از ملک پدر ملک تو مندیش آمد.
از محنتها محنت تو بیش آمد
از ملک پدر ملک تو مندیش آمد.
؟ (از فرهنگ رشیدی ).
مندیش . [ م َ ] (اِخ ) نام قریه ای بوده بر کوه ساوه ... (انجمن آرا) (آنندراج ). رجوع به انجمن آرا شود.
دانشنامه عمومی
فکر نکن؛ خیال نکن؛ گمان نبر.
پیشنهاد کاربران
اندیشه مکن، نیندیش . . . . . . .
فکر نکردن
اندیشه کن
یعنی فکر نکن
متضاد= فکر کن ، اندیشه کن
مندیش : فکر نکن ، در فکر نرو
متضاد : فکر و اندیشه کن
***
مثال : مندیش که او هست یا نه!
متضاد : فکر و اندیشه کن
***
مثال : مندیش که او هست یا نه!
نیندیش و اندیشه مکن
مندیش : اندیشه نکن.
کلمات دیگر: