خیره خیره
فارسی به انگلیسی
لغت نامه دهخدا
خیره خیره. [ رَ / رِ رَ / رِ ] ( ق مرکب )بیهوده. بی جهت. بی تقریب. بی دلیل بی علت :
ای کرده خیره خیره ترا حیران
چون خویشتن معطل و حیرانی.
دیگران را خیره خیره دل چرا باید خلید.
خیره خیره چرا کنی تأخیر.
بر مگس خیره خیره تیر خدنگ.
ای کرده خیره خیره ترا حیران
چون خویشتن معطل و حیرانی.
ناصرخسرو.
چون نخواهی کت ز دیگر کس جگرخسته شوددیگران را خیره خیره دل چرا باید خلید.
ناصرخسرو.
خیرزاد تو است در طلبش خیره خیره چرا کنی تأخیر.
ناصرخسرو.
ور جهان پر شداز مگس مندازبر مگس خیره خیره تیر خدنگ.
ناصرخسرو.
|| ( ص مرکب ) پررو. خیره سر. جسور. شوخ چشم. خیره خیر. || شوخ شوخ. خیره خیر. || تیره و تاریک. خیره خیر.پیشنهاد کاربران
با دقت و حیرت انگیز نگاه کردن، زُل زدن، هاج و واج، شگفت زده شدن، سنکوپ!
رجوع شود به خیره!
رجوع شود به خیره!
کلمات دیگر: