کلمه جو
صفحه اصلی

ازناد

لغت نامه دهخدا

ازناد. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ زَند.

ازناد. [ اِ ] ( ع مص ) زیادت کردن. افزودن. ( منتهی الارب ). || رجعت. برگردیدن. عود:ازند فی وجعه ؛ برگردید در درد خود. ( منتهی الارب ).

ازناد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ زَند.


ازناد. [ اِ ] (ع مص ) زیادت کردن . افزودن . (منتهی الارب ). || رجعت . برگردیدن . عود:ازند فی وجعه ؛ برگردید در درد خود. (منتهی الارب ).



کلمات دیگر: