کلمه جو
صفحه اصلی

ازیغ

لغت نامه دهخدا

( آزیغ ) آزیغ. ( اِ ) تنفر و نفرتی که از اقوال و افعال کسی در ظاهر و باطن بهم رسد. ( برهان ). کراهت. آریغ را هم به این معنی آورده اند، و البته آریغ با راء مهمله صحیح است ( فارسی باستانی : اَریکا ).
ازیغ. [ اَ ] ( اِ ) نفرت و کینه. ( غیاث از لطائف و رشیدی ). دل سردی :
از دروغ توست جانم در ازیغ
از جفای توست ریشم پرستیم.
ناصرخسرو.
و صحیح آن اریغ و آریغ است. و رجوع به آزیغ شود.

ازیغ. [ اُ زَ ] ( ع اِ ) از اعلام عرب است.

ازیغ. [ اَ ] (اِ) نفرت و کینه . (غیاث از لطائف و رشیدی ). دل سردی :
از دروغ توست جانم در ازیغ
از جفای توست ریشم پرستیم .

ناصرخسرو.


و صحیح آن اریغ و آریغ است . و رجوع به آزیغ شود.

ازیغ. [ اُ زَ ] (ع اِ) از اعلام عرب است .



کلمات دیگر: