کلمه جو
صفحه اصلی

معین الدین پروانه

لغت نامه دهخدا

معین الدین پروانه . [ م ُ نُدْ دی ن ِ پ َرْ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) رجوع به پروانه شود.


دانشنامه عمومی

معین الدّین پروانه یا پروانهٔ روم، شهرت سلیمان بن مهذّب الدّین علی دیلمی از رجال و وزراء سلجوقیان روم است که در سال ۶۷۵ قمری به حکمِ اباقاخان از ایلخانان مغول به قتل رسید. پیشینه و زاگاه و اصالت او در کتب تاریخی به درستی مشخص نیست. ابن بی بی او را دیلمی و مستوفی او را کاشانی دانسته اند. نامِ پدرش را نیز مهذب الدین علی دیلمی ثبت کرده اند.
افلاکی، شمس الدین احمد(۱۹۵۹م)- مناقب العارفین- آنقره: انجمن تاریخ ترک
پرویز، عبّاس(۱۳۵۱ش)- تاریخ سلاجقه و خوارزمشاهیان- تهران: شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب ایران
جلالی، نادره (تابستان ۱۳۸۷)- نقشِ معین الدین پروانه در گسترش عرفان ایرانی در منطقه آناطولی- تهران: نامه انجمن، شماره ۳۰
جودی نعمتی، اکرم (بهار ۱۳۸۲)- زن در آیینهٔ شعر فارسی، جلال الدین محمد بلخی (قسمت سوّم)- تهران: کتاب زنان
دیانت، علی اکبر(۱۳۸۳ش)- پروانه خاندان، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (جلد ۱۳)- تهران: دائرةالمعارف بزرگ اسلامی
رازپوش، شهناز(۱۳۷۹ش)- پروانه، دانشنامهٔ جهان اسلام (جلد ۵)- تهران: بنیاد دائرةالمعارف اسلامی
رایس، تامارا تالبوت(۱۳۸۹ش)- سلجوقیان در آسیایِ کهین، برگردان: رقیّه بهزادی- تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
زرّین کوب، عبدالحسین(۱۳۸۹ش)- ارزش میراث صوفیه- تهران: امیرکبیر
---- (۱۳۸۸ش)- جستجو در تصوّف ایران- تهران: امیرکبیر
شریف زاده، منصوره (پاییز و زمستان ۱۳۸۶)- تأثیر مولانا بر معین الدین پروانه و نقش آن در شکست مغولان در روم- تهران: فرهنگ، شماره ۶۳ و ۶۴
صفا، ذبیح الله(۱۳۸۵ش)- تاریخ ادبیات ایران (جلد دوّم)، تلخیص از محمد ترابی- تهران: فردوس
فروزانفر، بدیع الزمان(۱۳۵۴ش)- زندگانی مولوی- تهران: زوّار
مستوفی، حمدالله بن ابی بکر(۱۳۳۹ش)- تاریخ گزیده، به اهتمامِ عبدالحسین نوایی- تهران: امیرکبیر
مصاحب، غلامحسین و دیگران(۱۳۷۴ش)- دائرةالمعارف فارسی- تهران: شرکت سهامی کتاب های جیبی
مولوی، جلال الدین محمد(۱۳۳۰ش)- فیه ما فیه، با تصحیحات و حواشیِ بدیع ازمان فروزانفر- تهران: دانشگاه تهران
میرخواند، میر محمد بن سید برهان الدین(۱۳۳۹ش)- تاریخ روضة الصّفا- تهران: کتابفروشی های مرکزی، خیّام و پیروزی
همام الدین الحسینی، غیاث الدّین(۱۳۵۳ش)- حبیب السّیر، به اهتمام: محمد دبیرسیاقی- تهران: کتابفروشی خیّام
وی در آغاز مکتب دار بود و اندک اندک با کفایت خود به مقامات عالی رسید. هنگامی که کیخسرو بن سلیمان به فرمانِ اباقاخان به جایِ پدر نشست و سلطنت روم را به او دادند و چون در دورانِ کودکی به سر می برد دستور دادند که متولیِ امور معین الدین پروانه باشد. او به رتق و فتقِ امورِ روم پرداخت و مادرِ سلطان را در حباله یِ نکاحِ خویش درآورد. احساس وفاداری شخصی نسبت به خاندانِ پادشاهی فراوان بوده و تنها او به علّتِ هوش و ذکاوت در میانِ آن ها به سلطنت رسیده است. کیخسرو بن سلیمان هجده سال فرمان روایی کرد تا در ۶۸۲ق در ولایت آذربایجان به فرمانِ احمدخان به قتل رسید.
پروانه تا زمانی که کیخسرو بن سلیمان به سن بلوغ رسد و خود امورِ کشور را به دست گیرد، نیابت فرمانرواییِ مطلق داشت و حتی عزل و نصب سلاطینِ سلجوقیِ روم به مشورت و مصلحت او بود. اما هنگامی که پادشاه به حد رشد و استقلال رسید، با بیبرس سلطانِ وقت مصر وارد مذاکره شود. آن دو با یکدیگر توطئه چیدند که مغول ها را از آسیایِ کهن بیرون برانند و پروانه را بر جایِ سلجوقیان بنشانند.
در آغاز همه چیز بر طبقِ نقشه پیش رفت و در سالِ ۶۷۵ قمری در البستان با امراء توقو و تودون بهادر که حاکمِ آنجا بوند، جنگ کرد و ایشان را کشتند و مغول ها را شکست دادند و وارد قونیه شدند؛ ولی زمانی که قوایِ خود را در قیصریه برای مبارزهٔ بیشتر جمع آوری کردند، پروانه به وحشت افتاد و وحشتِ او به سپاهیان نیز سرایت کرد. البته باید این نکته را نیز در نظر گرفت که پیرامونِ نقشِ پروانه در دعوت از بیبرس و شکستِ سپاه مغول آراء گوناگونی ابراز شده است: برخی معتقدند که وی در شکستِ لشکرِ مغول نقشی پُررنگ داشته است؛ چنان که در شبِ حادثه مغولان را به عشرت مشغول کرد. برخی هم بر این نظرند که مولانا او را به خاطرِ همکاری با مغولان نکوهش کرده است. در هر صورت، اباقاخان؛ پادشاه خشمناک ایلخانیِ مغول، این حرکت از فعلِ پروانه می دید و او را در سالِ ۶۷۵ قمری در شهرِ آلاتاق به قتل رساند.

دانشنامه آزاد فارسی

مُعین الدّین پروانه ( ـ۶۷۶ق)
(یا: پروانۀ روم) شهرت امیرسلیمان بن علی، حاجب سالار دربار سلاجقۀ روم ، پسر مهذب الدین علی . «پروانگی» که شامل ادارۀ امور بایجو و لشکر و از مناصب معروف و مهم در دربار و مملکت سلاجقۀ روم بود مدت ها در خاندان مهذب الدین علی باقی ماند. معین الدین پروانه نیز که نخست در دستگاه پدرش خدمت می کرد، پس از مرگ وی، حاجب سالار دربار رکن الدین قلج ارسلان ، سلطان علاءالدین کیقباد و سلطان غیاث الدین کیخسرو شد و منصب پروانگی را در دست داشت . او وزیری باتدبیر و فرماندهی شجاع بود و سرپرستی و ادارۀ امور برخی از جنگ های سلاجقۀ روم را شخصاً برعهده داشت و بسیاری از امور مهم کشوری با حسن تدبیر او حل و فصل می شد. فضلا و علما را حمایت و تشویق می کرد. در مجالس مولانا جلال الدین رومی حضور می یافت. با بیبرس علیه مغولان پیمان بست. اباقاخان، پس از شکست از مصریان، فرمان داد تا معین الدین را بکشند و چون از او نفرت بسیار داشت مقداری از گوشت او را خورد. پس از او، فرزندش، محمد بک پروانه، به حاجب سالاری و پروانگی رسید.


کلمات دیگر: