غنیمت ٠ آمیزش
بکل
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بکل . [ ب َ ] (ع اِ) غنیمت . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || آمیزش . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
بکل. [ ب َ ] ( ع مص ) آمیختن سخن و جز آن ، یقال بکل علینا حدیثه ؛ أی خلطه.( منتهی الارب ). آمیختن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی )( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). آمیختن سخن و جز آن. ( آنندراج ). || بکل السویق بالدقیق. ( منتهی الارب ). آمیختن پِسْت را با آرد. ( از ناظم الاطباء ). || غنیمت گرفتن. || بکیله ساختن. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). گرفتن بکیله را. ( ناظم الاطباء ). بکیل ساختن. ( تاج المصادر بیهقی ).
بکل. [ ب َ ] ( ع اِ ) غنیمت. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). || آمیزش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
بکل. [ ب َ ] ( ع اِ ) غنیمت. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). || آمیزش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
بکل . [ ب َ ] (ع مص ) آمیختن سخن و جز آن ، یقال بکل علینا حدیثه ؛ أی خلطه .(منتهی الارب ). آمیختن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی )(از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). آمیختن سخن و جز آن . (آنندراج ). || بکل السویق بالدقیق . (منتهی الارب ). آمیختن پِسْت را با آرد. (از ناظم الاطباء). || غنیمت گرفتن . || بکیله ساختن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). گرفتن بکیله را. (ناظم الاطباء). بکیل ساختن . (تاج المصادر بیهقی ).
پیشنهاد کاربران
بزرگ، قوی
کلمات دیگر: