کلمه جو
صفحه اصلی

مکنون


مترادف مکنون : پنهان، پوشیده، مختفی، مخفی، مستور، مکتوم

متضاد مکنون : آشکار، فاش، مکشوف

فارسی به انگلیسی

occult, sub rosa


hidden, secret, occult, sub rosa

covered, concealed, occult


hidden


فارسی به عربی

اصلی

مترادف و متضاد

پنهان، پوشیده، مختفی، مخفی، مستور، مکتوم ≠ آشکار، فاش، مکشوف


hidden (صفت)
غایب، پنهان، مخفی، پنهانی، مستور، مکنون

latent (صفت)
پنهان، نا پیدا، نهفته، پوشیده، مکنون، در حال کمون

فرهنگ فارسی

پوشیده وپنهان کرده، پنهان داشته شده
۱ - ( اسم ) پنهان داشته شده : [ ... صحایف لطایفی که از قلم غیب نگار غرایب بارش که در خزاین ملوک جهان محفوظ و مکنون است ... ] ( مرزبان نامه . تهران . چا . ۲ ) ۹:۱ - آنچه در ضمیر دارند : [ چون این نامه بحضرت بغراخان رسید و بر مضمون و مکنون او وقوف یافت ایمه ماورائ النهر را از دیار و بلاد باز خواند . ] ( چهارمقاله ) یا در مکنون . مروارید قیمتی و خوشاب و اعلی : [ با خطی چون در مکنون و نظمی چون زر موزون .. ] ( لباب الالباب . نف . ۳۵ )

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) پوشیده و پنهان داشته .

لغت نامه دهخدا

مکنون. [ م َ ] ( ع ص ) پنهان داشته شده و این صیغه اسم مفعول است مأخوذ از کَن که به معنی پوشیدن است و چون گوهر قیمتی و خوش آب را به محافظت پوشیده دارند لهذا مجازاً گوهر مکنون گوهر قیمتی و خوش آب را گویند. ( غیاث ) ( آنندراج ). پنهان داشته. ( ناظم الاطباء ). نهفته. نهان. نهان داشته. پنهان داشته. پوشیده. کنین. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : بر مضمون و مکنون او وقوف یافت. ( چهار مقاله چ معین ص 41 ). نشاید او را در بحر جلال قرآن شدن ، و استنباط جواهر مکنون آن کردن. ( کشف الاسرار ج 1 ص 612 و 613 ). اگر از صحایف لطایفی... که در خزاین ملوک جهان محفوظ و مکنون است باز گفته شود همانا... ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 9 ). چون ملک زاده کنانه خاطر از مکنون سر و مکتوم دل بپرداخت. ( مرزبان نامه ایضاً ص 32 ).
بوی را پوشیده و مکنون کند
چشم مست خویشتن را چون کند.
مولوی ( مثنوی چ رمضانی ص 245 ).
آنچه در کانها نیز مکنون است بدان منضم شود بدان مقدار وفا نکند. ( تاریخ غازان ص 315 ). به افشای اسرار ربوبیت که مکنون خزانه غیرت اند مبالات ننماید. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 136 ).چه بسیار از اسما که در خزانه عزت مکنون درج غیرت است و هیچکس را جز عالم الغیب بر آن اطلاع نه. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 24 ).
- دُرِّ مکنون ؛ مروارید قیمتی خوش آب و اعلا. ( ناظم الاطباء ). لؤلؤ مکنون. مروارید پوشیده در صدف ،لیکن «مکنون » در این ترکیب از معنی لغوی منسلخ شده و معنی دیگری یافته است از آن جمله گرانبها، قیمتی ، آبدار و درخشان :
زهد و عدالت سفال گشت و حجر
جهل و سفه زر و در مکنون شد.
ناصرخسرو.
گرت مدح بنده پسند آید ای شه
کنم در مکنون مقفی و موزون.
سوزنی.
خزانه مدیح تو را در گشادم
به صحرا نهادم بسی در مکنون.
سوزنی.
زآنکه ز اقبال او هر آینه من
صدف چند در مکنونم.
انوری ( دیوان چ سعید نفیسی ص 225 ).
طارم زر بین که درج در مکنون کرده اند
طاق ازرق بین که جفت گنج قارون کرده اند.
مجیرالدین بیلقانی.
گر آن گنج آید از ویرانه بیرون
به تاجش برنهم چون در مکنون.
نظامی.
خواهم که به یاد عشق مجنون
رانی سخنی چو در مکنون.
نظامی.
قطره ای را در مکنون می دهد

مکنون . [ م َ ] (ع ص ) پنهان داشته شده و این صیغه ٔ اسم مفعول است مأخوذ از کَن ّ که به معنی پوشیدن است و چون گوهر قیمتی و خوش آب را به محافظت پوشیده دارند لهذا مجازاً گوهر مکنون گوهر قیمتی و خوش آب را گویند. (غیاث ) (آنندراج ). پنهان داشته . (ناظم الاطباء). نهفته . نهان . نهان داشته . پنهان داشته . پوشیده . کنین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : بر مضمون و مکنون او وقوف یافت . (چهار مقاله چ معین ص 41). نشاید او را در بحر جلال قرآن شدن ، و استنباط جواهر مکنون آن کردن . (کشف الاسرار ج 1 ص 612 و 613). اگر از صحایف لطایفی ... که در خزاین ملوک جهان محفوظ و مکنون است باز گفته شود همانا... (مرزبان نامه چ قزوینی ص 9). چون ملک زاده کنانه ٔ خاطر از مکنون سر و مکتوم دل بپرداخت . (مرزبان نامه ایضاً ص 32).
بوی را پوشیده و مکنون کند
چشم مست خویشتن را چون کند.

مولوی (مثنوی چ رمضانی ص 245).


آنچه در کانها نیز مکنون است بدان منضم شود بدان مقدار وفا نکند. (تاریخ غازان ص 315). به افشای اسرار ربوبیت که مکنون خزانه ٔ غیرت اند مبالات ننماید. (مصباح الهدایه چ همایی ص 136).چه بسیار از اسما که در خزانه ٔ عزت مکنون درج غیرت است و هیچکس را جز عالم الغیب بر آن اطلاع نه . (مصباح الهدایه چ همایی ص 24).
- دُرِّ مکنون ؛ مروارید قیمتی خوش آب و اعلا. (ناظم الاطباء). لؤلؤ مکنون . مروارید پوشیده در صدف ،لیکن «مکنون » در این ترکیب از معنی لغوی منسلخ شده و معنی دیگری یافته است از آن جمله گرانبها، قیمتی ، آبدار و درخشان :
زهد و عدالت سفال گشت و حجر
جهل و سفه زر و در مکنون شد.

ناصرخسرو.


گرت مدح بنده پسند آید ای شه
کنم در مکنون مقفی و موزون .

سوزنی .


خزانه ٔ مدیح تو را در گشادم
به صحرا نهادم بسی در مکنون .

سوزنی .


زآنکه ز اقبال او هر آینه من
صدف چند در مکنونم .

انوری (دیوان چ سعید نفیسی ص 225).


طارم زر بین که درج در مکنون کرده اند
طاق ازرق بین که جفت گنج قارون کرده اند.

مجیرالدین بیلقانی .


گر آن گنج آید از ویرانه بیرون
به تاجش برنهم چون در مکنون .

نظامی .


خواهم که به یاد عشق مجنون
رانی سخنی چو در مکنون .

نظامی .


قطره ای را در مکنون می دهد
نقطه ای را دور گردون می دهد.

عطار.


با خطی چون در مکنون و نظمی چون زر موزون . (لباب الالباب چ نفیسی ص 35).
تو آن در مکنون یکدانه ای
که پیرایه ٔ سلطنت خانه ای .

سعدی (بوستان ).


از فروغ گوهر شهوار تاج خسرویت
چشم حاسد چون صدف پر در مکنون باد و هست .

ابن یمین .


این در مکنون را که در بحر خاطر مخزون بود، در رشته ٔ بیان کشد. (حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 5).
- لؤلؤ مکنون ؛ در مکنون . رجوع به ترکیب قبل شود :
ارغوان لعل بدخشی دارد اندر مرسله
نسترن لؤلؤی مکنون دارد اندر گوشوار.

فرخی .


گر کف او را مسخرستی دریا
خوارترستی ز سنگ لؤلؤ مکنون .

فرخی .


گر آید گوشوار و تاج نه شگفت از لطیف آبی
که هم زآن لؤلؤ مکنون و در شاهوار آید.

لامعی .


به جای قطره ٔ باران ، هوا او را دهد لؤلؤ
به عرض لؤلؤ مکنون ، زمین او را دهد مینا.

ازرقی .


همی سازند تاج فرق نرگس
به زرین حقه و لؤلؤی مکنون .

ناصرخسرو.


و آن ابر همچو کلبه ٔ ندافان
اکنون چو گنج لؤلؤ مکنون است .

ناصرخسرو.


هر چه برآمد ز خاک تیره به نوروز
مخنقه دارد کنون ز لؤلؤ مکنون .

ناصرخسرو.


چون به دریای معانی و معالی بگذشت
کرد چون لؤلؤ مکنون سخن من به سخا.

امیرمعزی .


جز کریمی نکند لؤلؤ مکنون ز سخن
جز کلیمی نکند صورت ثعبان ز عصا.

امیرمعزی (دیوان چ اقبال ص 20).


گرفته ای تو به یاقوت لؤلؤ مکنون
نهفته ای تو به هاروت زهره ٔ زهرا.

امیرمعزی .


جناح نسر و سلاح سماک هردو شدند
ز دست چرخ مرصع به لؤلؤ مکنون .

رشید وطواط.


- مکنون خاطر ؛ در یاد نهاده . (ناظم الاطباء). آنچه در خاطر نهفته باشند. مکنون ضمیر.
- مکنون ضمایر ؛ مکنون ضمیرها. مکنون خاطرها. آنچه در دلها نهفته دارند : یگانه ٔ عالم در دین پروری ، دانای مکنون ضمایردر خصومت و داوری . (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 38).رجوع به ترکیب قبل شود.
- مکنون ضمیر ؛ مکنون خاطر : شاه پیلان چون مضمون نامه برخواند و برمکنون ضمیر خصم وقوف یافت هفت اعضای او از عداوت و بغضا ممتلی شد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص 211). و رجوع به ترکیب قبل شود.
|| علم پنهان داشته شده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

فرهنگ عمید

پوشیده، پنهان .

دانشنامه اسلامی

[ویکی اهل البیت] «مکنون» به معنای مستور و پوشیده، یکی از نام ها و صفات قرآن است: «فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ»؛ قرآن کریم در کتاب محفوظی جای دارد. (سوره واقعه/78)
از آن جا که خداوند قرآن را از هر دگرگونی و تبدیل و خطا و اشتباهی مستور و محفوظ داشته و حقیقت آن چون دُرّ در صدف از نظر اغیار، پنهان مانده است به آن «مکنون» گفته شده است.
درباره «کتاب مکنون» دو قول وجود دارد:

پیشنهاد کاربران

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَّکْنُونٌ ( ۴۹ سوره صافات )
به نام اللّه که رحمان و رحیم است
انگارگان که آن زنان بودند مانند تخمی که از درونش حفاظت می کند.
مَّکْنُونٌ: به معنی پوشیدن است و چون گوهر قیمتی و خوش آب را به محافظت پوشیده دارند.


کلمات دیگر: