برابر پارسی : هوش گماردن
دقت کردن
برابر پارسی : هوش گماردن
فارسی به انگلیسی
مترادف و متضاد
رقیق کردن، دقت کردن، متعال ساختن، تلطیف کردن، دقیق و حساس و لطیف کردن
پیشنهاد کاربران
To pay attention
پرداختن به
نظر کردن: تا عاقلان در اعجاز کتاب نظر کنند. ( سندبادنامه ص 3 ) .
دگر باره چو شیرین دیده برکرد
در آن تمثال روحانی نظر کرد.
نظامی.
دگر باره چو شیرین دیده برکرد
در آن تمثال روحانی نظر کرد.
نظامی.
توی کوک کسی یا چیزی رفتن ؛ او را انتقاد کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . درباره ٔ کسی یا چیزی دقت کردن و او را تحت نظر قراردادن یا درباره اش به تفکر و تعمق پرداختن. ( فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ) .
موی کافتن ؛ مجازاً به غور مطلبی رسیدن. نیک دقت کردن :
که او در سخن موی کافد همی
به تاریکی اندر شکافد همی.
فردوسی.
که او در سخن موی کافد همی
به تاریکی اندر شکافد همی.
فردوسی.
هوشیار بودن
کلمات دیگر: