کلمه جو
صفحه اصلی

درمه

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان چهار دولی بخش قروه شهرستان سنندج واقع در ۳۵ هزار گزی جنوب باختری قروه و ۳ هزار گزی شیروانه

لغت نامه دهخدا

( درمة ) درمة. [ دَ رَ م َ / دَ رِ م َ ] ( ع ص ) درع درمة؛ زره تابان و نرم و فراخ. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) خرگوش. ( منتهی الارب ). أرنب. ( اقرب الموارد ).
درمه. [ دُ م َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان چهاردولی بخش قروه شهرستان سنندج. واقع در 35 هزارگزی جنوب باختری قروه و 3هزارگزی شیروانه ، با 220 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

درمة. [ دَ رَ م َ / دَ رِ م َ ] (ع ص ) درع درمة؛ زره تابان و نرم و فراخ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (اِ) خرگوش . (منتهی الارب ). أرنب . (اقرب الموارد).


درمه . [ دُ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چهاردولی بخش قروه شهرستان سنندج . واقع در 35 هزارگزی جنوب باختری قروه و 3هزارگزی شیروانه ، با 220 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).


دانشنامه عمومی

دارما یا درمه (به سانسکریت: धर्म)، (به انگلیسی: dharma) مفهومی در ادیان هندی تبار است که چندین معنی دارد اما معنای اصلی آن نظام گیتی است. مفهوم درمه قابل مقایسه با مفهوم اشه (نظام گیتی) در دین زرتشت است.
«ادیان و مکاتب فلسفی هند» نوشتهٔ داریوش شایگان.
«بودا» نوشتهٔ ع. پاشایی.
این ایده که رفتار در هماهنگی با درمه (قانونمندی ذاتی جهان)، رسالت و وظیفه هر فرد است، از متون باستانی هندی و ایرانی سرچشمه می گیرد و این متون، خوش بختی بشر را در هماهنگ شدن با نظم و قاعده بنیادین جهان (ارد یا اشه) و برآوردن مطالبات این نظم و سامان بنیادین جهان دانسته اند.
در هندوگرایی (هندوئیسم) دارما را در معنی وظیفه و رسالت هر فرد در زندگی در نظر می گیرند. در زبان های هندی امروزی، دارما بیشتر در معنای کیش و آیین افراد استفاده می شود.واژه دارما، خود از ریشه هندوایرانی «دار» (داشتن) گرفته شده و از دیدگاه لغوی به معنای برپادارنده است.درمه از مفاهیم بنیادین فلسفه هندی است و اصلی است که کلیه مکاتب فلسفی هند آن را به نحوی از انحا قبول دارند.
دارما در آیین بودا:به طور کلی دارما در کتاب های بودایی به این معناهاست: سازندهٔ سرشت یک چیز، قاعده، قانون، آیین، تعلیم؛ دادگری، درستکاری، کیفیت؛ چیز، شناسهٔ دل؛ نمود.

گویش مازنی

/dareme/ گاو بی صاحب و گمشده ای که وارد گله شود

گاو بی صاحب و گمشده ای که وارد گله شود



کلمات دیگر: