کلمه جو
صفحه اصلی

مس مس کردن

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بکندی وتانی امور را انجام دادن : نباید کرد دیگر هیچ مس مس بباید رفت فوری توی مجلس . ( بهار )

لغت نامه دهخدا

مس مس کردن. [ م ِ م ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ( اصطلاح عامیانه ) با نهایت کاهلی کاری را انجام دادن. به کندی و بطءکاری را ورزیدن. تل تل کردن. این دست آن دست کردن.

پیشنهاد کاربران

تنبلی کردن


کلمات دیگر: