کلمه جو
صفحه اصلی

اسوداد

فرهنگ فارسی

سیاه شدن سیاه گردیدن سیاه بودن

لغت نامه دهخدا

اسوداد. [ اِ وِ ] ( ع مص ) سیاه شدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). سیاه گردیدن. ( منتهی الارب ). سیاه بودن.

پیشنهاد کاربران

- کفن از قیر پوشیدن ؛ کنایه از سیاه و تیره گشتن :
جیش چرخ از نور پوشیده سلاح
فوج خاک از قیر پوشیده کفن.
ناصرخسرو.


کلمات دیگر: