کشاورزی کردن .
مؤاکره
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مؤاکرة. [ م ُ آ ک َ رَ ] (ع مص ) کشاورزی کردن . (منتهی الارب ). زراعت کردن بر نصیب معلوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کشاورزی کردن و کشتکاری کردن بر نصف و جز آن . (ناظم الاطباء). کشاورزی . زراعت . زرع . کشت . در نهایه آمده است که آن زراعت است که بر نصیب معلوم باشد. (یادداشت مؤلف ).
( مؤاکرة ) مؤاکرة. [ م ُ آ ک َ رَ ] ( ع مص ) کشاورزی کردن. ( منتهی الارب ). زراعت کردن بر نصیب معلوم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کشاورزی کردن و کشتکاری کردن بر نصف و جز آن. ( ناظم الاطباء ). کشاورزی. زراعت. زرع. کشت. در نهایه آمده است که آن زراعت است که بر نصیب معلوم باشد. ( یادداشت مؤلف ).
کلمات دیگر: