ابوسود. [ اَ ] (اِخ ) الادانی . صحابی است .
ابوسود
لغت نامه دهخدا
ابوسود. [ اَ ] ( اِخ ) ابن وکیع تمیمی جدّ وکیعبن حسان. صحابی است و گویند او در اول مجوسی بود.
ابوسود. [ اَ ] ( اِخ ) الادانی. صحابی است.
ابوسود. [ اَ ] ( اِخ ) الادانی. صحابی است.
ابوسود. [ اَ ] (اِخ ) ابن وکیع تمیمی جدّ وکیعبن حسان . صحابی است و گویند او در اول مجوسی بود.
کلمات دیگر: