کلمه جو
صفحه اصلی

ابوذواد

لغت نامه دهخدا

ابوذواد. [ اَ ذَوْ وا ] ( اِخ ) اقبال الدوله. امیری بود از متأخرین و روایت دارد. ( تاج العروس ).

ابوذواد. [ اَ ذَوْ وا ] ( اِخ ) محمدبن مسیب. نخستین از امرای بنوعقیل موصل. رجوع به محمد... شود.

ابوذواد. [ اَ ذَوْ وا ] (اِخ ) اقبال الدوله . امیری بود از متأخرین و روایت دارد. (تاج العروس ).


ابوذواد. [ اَ ذَوْ وا ] (اِخ ) محمدبن مسیب . نخستین از امرای بنوعقیل موصل . رجوع به محمد... شود.



کلمات دیگر: