کلمه جو
صفحه اصلی

ابوزبیر

لغت نامه دهخدا

ابوزبیر. [ اَ زُ ب َ ] ( اِخ ) ابوخالد یزیدبن مزیدبن زائده را به کنیت ابوزبیر نیز میخوانده اند. رجوع به یزید... شود.

ابوزبیر. [ اَ زُ ب َ ] ( اِخ ) محمدبن مسلم. مولی حکیم بن حزام بن المکی. محدث است و از جابربن عبداﷲ روایت کند.

ابوزبیر. [ اَ زُ ب َ ] (اِخ ) ابوخالد یزیدبن مزیدبن زائده را به کنیت ابوزبیر نیز میخوانده اند. رجوع به یزید... شود.


ابوزبیر. [ اَ زُ ب َ ] (اِخ ) محمدبن مسلم . مولی حکیم بن حزام بن المکی . محدث است و از جابربن عبداﷲ روایت کند.



کلمات دیگر: