کلمه جو
صفحه اصلی

ابورشدین

لغت نامه دهخدا

ابورشدین. [ اَ رِ ] ( اِخ ) زیاد. از روات است و از عقبةبن عامر روایت کند.

ابورشدین. [ اَ رِ ] ( اِخ ) کُرَیب ، مولی ابن عباس. محدث است.

ابورشدین. [ اَ رِ ] ( اِخ ) کُرَیب بن ابرهه. محدث است.

ابورشدین . [ اَ رِ ] (اِخ ) زیاد. از روات است و از عقبةبن عامر روایت کند.


ابورشدین . [ اَ رِ ] (اِخ ) کُرَیب ، مولی ابن عباس . محدث است .


ابورشدین . [ اَ رِ ] (اِخ ) کُرَیب بن ابرهه . محدث است .



کلمات دیگر: