کلمه جو
صفحه اصلی

رماده

فرهنگ فارسی

شهری است در میانه راه بصره و مکه

لغت نامه دهخدا

رمادة. [ رَ دَ ] (اِخ ) نام شهری بوددر فلسطین در حوالی رمله . (از قاموس الاعلام ترکی ).


رمادة. [ رَ دَ ] (اِخ ) نام موضعی است در یمن . (از معجم البلدان ).


رمادة. [ رَ دَ ] (اِخ ) نام محله ای است از نواحی نیشابور. (از معجم البلدان ).


رمادة. [ رَ دَ ] (اِخ ) شهری است در میانه ٔ راه بصره و مکه . (از معجم البلدان ).


رمادة. [ رَ دَ ] (اِخ ) شهری است زیبا بین برقه و اسکندریه در نزدیکی دریا دارای باره و مسجد جامع و باغها. (از معجم البلدان ).


رمادة. [ رَ دَ ] (اِخ ) شهری بوده است در نزدیکی قرطبه . (از قاموس الاعلام ترکی ).


رمادة. [ رَ دَ ] (اِخ ) قریه ای است معروف از بلخ . (از معجم البلدان ).


رمادة. [ رَ دَ ] (اِخ ) محله ٔ بزرگ و شهرمانندی است در بیرون حلب و متصل بدان دارای بازارها و والی مستقل . (از معجم البلدان ).


( رمادة ) رمادة. [ رَ دَ ] ( ع مص )هلاک شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). هلاک. ( مهذب الاسماء ) ( اقرب الموارد ). و منه : عام الرمادة.
- عام الرمادة ؛ سالی که هلاک شود در آن مال و مردمان. ( مهذب الاسماء ). سال هلاکی ستور و مردم و آن نام چندین سال خشکسالی متوالی است در ایام خلافت عمر که مردمان و اموال از بین رفتند. ( منتهی الارب ).

رمادة. [ رَ دَ ] ( اِخ ) نام موضعی است در یمن. ( از معجم البلدان ).

رمادة. [ رَ دَ ] ( اِخ ) شهری است زیبا بین برقه و اسکندریه در نزدیکی دریا دارای باره و مسجد جامع و باغها. ( از معجم البلدان ).

رمادة. [ رَ دَ ] ( اِخ ) محله بزرگ و شهرمانندی است در بیرون حلب و متصل بدان دارای بازارها و والی مستقل. ( از معجم البلدان ).

رمادة. [ رَ دَ ] ( اِخ ) نام محله ای است از نواحی نیشابور. ( از معجم البلدان ).

رمادة. [ رَ دَ ] ( اِخ ) قریه ای است معروف از بلخ. ( از معجم البلدان ).

رمادة. [ رَ دَ ] ( اِخ ) شهری بوده است در نزدیکی قرطبه. ( از قاموس الاعلام ترکی ).

رمادة. [ رَ دَ ] ( اِخ ) نام شهری بوددر فلسطین در حوالی رمله. ( از قاموس الاعلام ترکی ).

رمادة. [ رَ دَ ] ( اِخ ) شهری است در میانه راه بصره و مکه. ( از معجم البلدان ).

رمادة. [ رَ دَ ] (ع مص )هلاک شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). هلاک . (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). و منه : عام الرمادة.
- عام الرمادة ؛ سالی که هلاک شود در آن مال و مردمان . (مهذب الاسماء). سال هلاکی ستور و مردم و آن نام چندین سال خشکسالی متوالی است در ایام خلافت عمر که مردمان و اموال از بین رفتند. (منتهی الارب ).



کلمات دیگر: