کلمه جو
صفحه اصلی

شیواندن

فارسی به انگلیسی

vibrate

لغت نامه دهخدا

شیواندن. [ شی دَ ] ( مص )شیوانیدن. آمیختن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شیوانیدن شود. || شیار کردن. ( یادداشت مؤلف ).
- برشیواندن ؛ شیار کردن. شخم زدن. ( یادداشت مؤلف ) : گفت این گندم بر زمین بیفشان وزمین برشیوان و دانه به خاک بپوشان. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ج 2 ص 379 ).

پیشنهاد کاربران

shewandn
در کوردی به معنای"ویران کردن ، آشوب کردن و وضع را خراب کردن" است



کلمات دیگر: