جدا گشتن ٠ انفصال از هم جدا شدن ٠
انفراق
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
انفراق. [ اِ ف ِ] ( ع مص ) جدا گشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). انفصال. ( از اقرب الموارد ). ازهم جدا شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). شکافته شدن. ( یادداشت مؤلف ).
کلمات دیگر: