کلمه جو
صفحه اصلی

قراطه

لغت نامه دهخدا

قراطة.[ ق ُ طَ ] (ع اِ) سوختگی آتش به چراغ که بباید انداخت . (مهذب الاسماء). آنچه از فتیله ٔ دماغه ٔ چراغ بریده شود هنگامی که از جرم پوشیده شود. || آنچه از کناره ٔ فتیله سوخته شود. (از اقرب الموارد).


( قراطة ) قراطة.[ ق ُ طَ ] ( ع اِ ) سوختگی آتش به چراغ که بباید انداخت. ( مهذب الاسماء ). آنچه از فتیله دماغه چراغ بریده شود هنگامی که از جرم پوشیده شود. || آنچه از کناره فتیله سوخته شود. ( از اقرب الموارد ).
قراطه. [ ق ِطَ ] ( اِخ ) شهری است در مغرب. ( از معجم البلدان ).

قراطه . [ ق ِطَ ] (اِخ ) شهری است در مغرب . (از معجم البلدان ).



کلمات دیگر: