( صفت ) منسوب به ملح نمکی نمکین : [ و از گرستن رطوبات زجاجی و ملحی ... منحل و مضمحل شد . ] ( سند باد نامه . ۲۹۱ )
منسوب است به ملح نوادر و ظرایف باشد .
منسوب است به ملح نوادر و ظرایف باشد .
ملحی . [ م ِ حی ی ] (ع ص نسبی ) نمک فروش . (مهذب الاسماء). منسوب است به ملح که نمک فروش و عمل او را افاده کند. (از الانساب سمعانی ).
ملحی . [ م ُ ل َحی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب است به مُلَح که نوادر و ظرایف باشد. (از الانساب سمعانی ).
ملحی . [ م َ حی ی ] (ع ص ) نکوهیده و ملامت کرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پوست بازکرده . (ناظم الاطباء).