پسا وپیش شدن و کج گردیدن شاخص
مشاخسه
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
( مشاخسة ) مشاخسة. [ م ُ خ َ س َ ] ( ع مص ) پساپیش شدن و کج گردیدن شاخص. شاخس الشعاب الصدع ؛ کج کرد کاسه دوز شکاف را پس التیام نپذیرفت. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). شاخس الدهر فاه ؛ پساپیش شدند دندانهای او از پیری بعضی بلند و برخی معوج و بعض دیگر متکسر. ( از اقرب الموارد ).
مشاخسة. [ م ُ خ َ س َ ] (ع مص ) پساپیش شدن و کج گردیدن شاخص . شاخس الشعاب الصدع ؛ کج کرد کاسه دوز شکاف را پس التیام نپذیرفت . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). شاخس الدهر فاه ؛ پساپیش شدند دندانهای او از پیری بعضی بلند و برخی معوج و بعض دیگر متکسر. (از اقرب الموارد).
کلمات دیگر: